دلتاس دلتاس .

دلتاس

حديث - ممنوعيت كتابت حديث در زمان عمر

حديث (تاريخچه كتابت)

اين مجموعه كه محصول مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي نور است، شامل متن كامل ۴۲۷ عنوان كتاب در ۱۱۴۲ جلد، شامل منابع روايي شيعه به همراه ترجمه و شرح، مشاهده ترجمه ها و شروح در كنار متن اصلي كتاب، جستجو از طريق ريشه كلمات، جستجوي ساده و پيشرفته در متون برنامه، ساده سازي محيط جستجو (ارائه جستجوي همزمان تركيبي، الگو و ريشه)، دسترسي به تفسير آيات در دامنه احاديث عرضه شده، ارائه اطلاعاتي ارزشمند درباره كتب، مولفان و نسخه شناسي متون برنامه، ذخيره دامنه هاي تعريف شده از سوي كاربر در محيط نمايش، جستجو و آيات در كتب، متن كامل ۱۰ دوره لغت نامه عربي و فارسي در ۶۲ جلد با قابليت جستجو مي‌باشد و از كاملترين كتابخانه‌هاي ديجيتال روايي است.

ناگفته نماند كه از نظر محققان هيچ يك از انگيزه هايي كه در بحث ممنوعيت نقل و نگارش حديث از ناحيه پيشگامان اين جريان و يا دانشمندان اهل سنت ابراز شده توجيه گر اصلي ممنوعيت نقل و تدوين حديث نيست،[۳۰] بلكه ممنوعيت ذكر شده در ارتباط با حوادث و جرياناتي است كه پس از رحلت رسول خدا (ص) به وقوع پيوست و آن چيزي جز حوادث سياسي، از جمله بحث خلافت رسول خدا (ص) و كنار گذاشتن اهل بيت(ع) آن حضرت از زمامداري مسلمين نبود. از ياران آن حضرت كساني چون سليم بن قيس هلالي، عبيدالله بن ابي رافع و برادرش علي همه به مكتوب ساختن احاديث پرداختند و آثاري پديد آوردند[۱۳] كه امروز از آن ميان تنها كتاب سليم بن قيس هلالي (اسرار آل محمد) برجاي مانده است؛ با توجه به اينكه دربارۀ انطباق كامل متن موجود با متن اصلي سليم، گفت و گوهايي در ميان است، موضوع كتاب رواياتي در باب امامت و اختلافات ميان شيعه و اهل سنت در خصوص وقايع صدر اسلام است.

در اين دوره واكنش صحابه و به دنبال آن تابعان در مقابل سياست خلفا يكسان نبود؛ عده‌اي از سياست منع نقل و نگارش حديث تمكين كردند و نقل حديث، به ويژه كتابت آن را ترك نمودند،[۳۴] عده‌اي حديث را به خاطر سپردند اما از تدوين آن خودداري كردند و يا مكتوبات حديثي را از بين بردند،[۳۵] عده‌اي ديگر نيز در مقابل سياست منع مقاومت كردند و به نقل حديث ادامه دادند كه معروف‌ترين آنها ابوذر است. در صدر اين مخالفان دو خليفه نخست بودند كه با طرح انگيزه‌هايي چون: جلوگيري از وقوع اختلاف در بين مسلمانان،[۲۰] ترس از دروغ بستن به پيامبر(ص)،[۲۱] كافي بودن قرآن در هدايت مسمانان[۲۲] و رويگرداني مسلمانان از قرآن بر اثر اشتغال آنان به حديث،[۲۳] مردم را به ترك نقل و تدوين حديث امر كرده و نوشته‌هاي فراواني كه دربردارنده احاديث پيامبر(ص) بود را سوزاندند.

 

منع كتابت و انتشار حديث و سنت نبوي

بدين منظور، اهل كتاب را بر مي گزيند و براي اين كه مراجعه به اهل كتاب، آن هم كعب الاحبار يهودي به ظاهر مسلمان شده، را بتواند توجيه كند و گفتار او نزد توده مردم مقبول افتد و دليل و حجتي بر معترضان نباشد، روايتي را از پيامبر نقل كردند كه فرمود: «حد ثواعن بني اسرائيل و لاحرج؛»(28) از بني اسرائيل نقل حديث كنيد، هيچ اشكالي هم ندارد!! در حالي كه در تاريخ آمده است كه خليفه عمر ترجمه تورات را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورده و شروع به خواندن نمود! حضرت ناراحت شده و فرمودند: از آن ها پيروي نكنيد آنان جز گمراهي ندارند. در مقابلِ حديث پيامبراكرم كه فرموده بودند: «ان الحسن و الحسين سيد اشباب اهل الجنة» حديثي جعل كردند كه «ان فلانا و فلانا سيدا كهول اهل الجنة» غافل از اين كه در بهشت برين پيري وجود ندارد! يا در مقابلِ حديث: «انا مدينة العلم و علي بابها» جعل كردند كه «انا مدينة العلم و فلان اساسها و فلان حيطانها و فلان سقفها» غافل از اين كه شهر سقف ندارد! و به جاي حديث: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي»(43) حديث «اني تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و سنتي» را جعل كردند.

7 الامام ابو داوود سليمان بن اشعث، سنن ابو داوود، تحقيق محمد محي الدين عبدالحميد، مطبعة محمد مصر/ كتاب الخراج، باب في تعشير، اهل الذمه، ج 3، ص 170، ح 3050 / سنن ترمذي، ج10، ص132، سنن ابن ماجه، ج1، ص6 باب تعظيم حديث رسول اللّه ، حديث 12 / سنن دارمي، ج1، ص40 باب السنة قضيه علي كتاب الله / مسند احمد، ج4، ص2130/ علامه عسكري، نقش ائمه در احياء دين، ج2، ص19. 12 صحيح بخاري، كتاب المرضي، باب قول المريض قوموا عني، حديث 5669 / كتاب الجهاد، باب جوائز وفد، حديث 3053 / كتاب العلم باب العلم والعظة بالليل، 40، ح 114 / كتاب المعازي، 65، باب مرض النبي، 83، ح 4431 / كتاب الاعتصام، 96، باب كراهية الاختلاف، 26، ح 7366 / صحيح مسلم، دارالكتب العلميه بيروت، كتاب الوصيه، 25، باب ترك الوصيه، 5، ح 1637، 1411 ه.

ابوذر سر برداشت و به آن مرد نگريست و گفت: آيا مأمور هستي؟ اگر شمشير را بر اين جا (با اشاره به گردن خود) بگذاريد و بخواهيد سر مرا ببريد و من بدانم به خاطر اين كه حديث مي گويم، سرم را مي بريد، در فاصله اي كه شمشير شما به حلقوم من برسد، اگر بتوانم يك كلمه از كلمات پيامبر صلي الله عليه و آله را بگويم، خواهم گفت. گاهي هم از او مي پرسيد كه فلان مسأله در تورات چگونه است؟!(26) طبيعي است كه وقتي مردم از محضر پيامبر محروم هستند و از جانشيني واقعي او و باب علم النبي دور افتاده اند و خود خليفه نيز به جهل نسبت به بسياري از احكام و مسائل عملي و نظري اعتراف مي كند،(27) بايد جايگزيني بيابند تا اين خلأ را پر كند.

 

منبع


برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ دى ۱۴۰۰ساعت: ۰۳:۳۰:۵۶ توسط:ستار يكتا موضوع:

{COMMENTS}
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :